غزل شمارهٔ ۴۹۳۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
به یک انداز آرد درکمند خویش آوازش
بت خوش نغمه من قدر عاشق رانمی داند
که دارد عندلیب خانه زاری همچو آوازش
به شکر خنده آن لب چراایمان نیارد گل؟
که پرورده است عمری درکنار خویش اعجازش
چه یکرنگی است با هم عشق عالمسوز وآتش را
که رسواتر شود از پرده پوشی خرده رازش
به دام زلف کافر کیش اوصائب من آن مرغم
که از ذوق گرفتاری ز خاطر رفت پروازش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و زیبایی میپردازد و از تحسین نغمه و صدای معشوق صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که زیبایی و هنر معشوق، عشق را به طور عمیقتری در مییابد، اما عاشق به درستی قدر او را نمیداند. همچنین، شاعر دربارهی رازهای عشق و دلتنگی ناشی از آن سخن میگوید و به تضاد عاشق و معشوق، در حالی که عشق درونی و آتشین وجود دارد، میپردازد. در نهایت، شاعر به احساس گمگشتگی و longing خود اشاره میکند که به خاطر عشق و جذابیت معشوق اتفاق افتاده است.