نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟

که رنگ از بوسه خورشید می بازد لب بامش

نماید سرمه را بیهوشدارو نرگس مستش

عرق راچشم قربانی کند رخسار گلفامش

ازان حسن تمام اجزا کسی چون چشم بردارد؟

که دریک کاسه دارد نقل و می چشم چو بادامش

به حرفی چون دهان شکوه مارا نمی بندد؟

لب لعلی که کار بوسه می آید زدشنامش

تمنای رهایی دارم از صیاد بیرحمی

که گیراتربود ازخون ناحق حلقه دامش

به فکر ما خمار آلودگان ساقی کجا افتد؟

که می گردد می نارس ز تمکین کهنه در جامش

سگ لیلی ز آهو صد بیابان است وحشی تر

من مجنون به مشت استخوانی چون کنم رامش ؟

نباشد هرکه راامروز در خاطر غم فردا

شب آدینه اطفال باشد جمله ایامش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف عشق و زیبایی است که با استعاره‌های دلنشین و پیچیده بیان شده. شاعر به بوسه‌های عاشقانه و تاثیر آن بر زیبایی‌های مختلف اشاره می‌کند و از رنج و درد ناشی از محبت و جدایی می‌گوید. وجود شخصی چون معشوق که دل‌انگیز و مسحورکننده است، او را به دردسر انداخته و آرزوی رهایی از تصاحب‌ها و زخم‌های عشقی را دارد. در نهایت، شاعر به حالت بی‌خبری از آینده و غم‌های ممکن اشاره می‌کند و شب آدینه را به عنوان نمادی از شیرینی و قشنگی روزهای گذشته یاد می‌کند.