نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟

که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش

به هرجانب نظر جولان کند گل می توان چیدن

که شد یک دسته گل عالم ز حسن عالم آرایش

چه قد دلفریب است این، که گردیدند خوش چشمان

چوآهو سربسر خوش گردن ازذوق تماشایش

به کار سخت می چسبد دل و دستش به آسانی

بود چون کوهکن هرکس که شیرین کارفرمایش

مرا شمشاد قدی میکشد در خاک و خون صائب

که سر چون بید مجنون برندارد سرو از پایش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چشم‌های دلبرانه می‌پردازد و احساساتی مانند وحشت و شوق را به تصویر می‌کشد. شاعر به قدرت جذب‌کنندگی و فریبایی چشمان معشوق اشاره می‌کند و آن را مشابه آهو می‌داند که قربانی جذبه و گیرایی چشم‌ها می‌شود. زیبایی و دلربایی معشوق باعث می‌شود که همه جا را بتوان گلچین کرد و دنیای پیرامون رنگ و لعاب بگیرد. شاعر در آخر به دشواری کار و فداکاری در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند کوه‌کن و با صبر بسیار، باید در این مسیر تلاش کرد.