نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش

نشود برق سبکسیر مقید به حشیش

ترک دنیای فرومایه سر همتهاست

ورنه شاهان ز چه همت طلبند از درویش ؟

زاهد خشک که در بوته ریش است نهان

خارپشتی است که در هر سر مو دارد نیش

با عمل دامن تقوی زمناهی چیدن

احتراز سگ مسلخ بود از شاشه خویش !

صائب آرامگهش قلعه فولاد بود

هرکه بیرون ننهد پای ز اندازه خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات فلسفی و اخلاقی می‌پردازد. شاعر به دوراندیشی و عدم وابستگی به دنیای مادی تأکید می‌کند و می‌گوید که انسان خردمند نباید به دنیا و زرق و برق آن دل ببندد. او به ترک دنیاهای بی‌ارزش و درک همت واقعی می‌پردازد و از زاهدی صحبت می‌کند که ظاهری خشک دارد اما در باطن خویشتنداری و تقوا ندارد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که آرامش و محکم بودن در زندگی تنها با محدود کردن خواسته‌ها و رفتارها به اندازه خود امکان‌پذیر است.