غزل شمارهٔ ۴۹۸۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
لاله باغ تجلی است رخ نیکویش
من که از رشک دل روشن خود می سوزم
چون ببینم که شود آینه همزانویش ؟
بخیه راز نهان جوهر شمشیر شده است
بس که شد آینه پردا(ز د)لم ازبویش
خانه اش گر شود از موج حوادث ویران
صائب آن نیست که لنگر بکند ازکویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلنوازی گلزار بهشت اشاره میکند و از عشق و علاقهاش به محبوبش میگوید. او از حسادت و دلتنگی خود نسبت به محبوبش صحبت میکند و میگوید که مشاهده زیبایی او باعث میشود که دلش بسوزد. شاعر به راز و اسرار نهان در دلش اشاره میکند و بیان میکند که با وجود مشکلات و حوادث، منزلت و یاد محبوبش برایش بسیار ارزشمند و ثابت باقی میماند.