نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش

دست ماهمچو سبو ماند به زیر سر خویش

نیست پروانه من قابل دلسوزی شمع

مگر ازگرمی پرواز بسوزم پر خویش

گردن شیشه می حکم بیاضی دارد

که کسی از خط پیمانه نپیچد سر خویش

چند مژگان تو بااهل نظر کج بازد؟

هیچ کس تیر نینداخته بر لشکر خویش

نیستی اخگر، ازین پرده نیلی بدر آی

چند در پرده توان بود زخاکستر خویش؟

کشتی خویش به ساحل نتوانی بردن

تادرین بحر فلاخن نکنی لنگر خویش

چون به بیداری ازان روی نظر بردارد؟

آنکه در خواب نهد آینه زیرسرخویش

خبر از مستی سرشار ندارد صائب

هرکه مستانه نزد در دل خم ساغر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضوح حالاتی از عشق، غم، و سرگشتگی را بیان می‌کند. او از عدم توانایی در تغییر وضعیت خود صحبت می‌کند و به ناتوانی از فرار از دردها و مشکلات اشاره می‌کند. شاعر به شکلی نمادین از اساتید دل و علاقه می‌گوید که هر کس باید با شرایط خود کنار بیاید و در نهایت، از مستی و نظاره‌ای عمیق‌تر به زندگی و احساساتش سخن می‌گوید. او به رابطه پیچیده عاشق و معشوق اشاراتی دارد و به صورت خاص بر عدم توانایی فرار از واقعیت‌های تلخ زندگی تأکید می‌کند.