غزل شمارهٔ ۴۹۹۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی
گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش
از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود
شمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش
وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگار
ازسویدای دل خویش کند دانه خویش
عمر چون باد به تعجیل ازان می گذرد
که تو غافل کنی از کاه جدا دانه خویش
باعث غفلت من شد سخن من صائب
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر عواطف و احساسات عاشقانهاش صحبت میکند. او به شدت تحتتأثیر صدای دلنشین معشوقش قرار گرفته و به خواب میرود. شاعر به کنایه اشاره میکند که در زندگیاش مانند دریای پرعمق و گنجینهای از عشق است، اما اگر به دنبال جواهرات خود نرود، آنها را از دست خواهد داد. او به تغییرات سریع زمان و غفلت از زیباییها و فرصتها نیز اشاره میکند و میگوید که سخنانش موجب خوابآلودگیاش شده است. در مجموع، شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و هشدار در مورد گذر سریع عمر میپردازد.