نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش

ربود خواب مرا نرگسِ گران‌خوابش

میان برهمن و بت حصار سنگ کِشد

نظرفریبی ابروی همچو محرابش

عقیق خون مسیحا به زیرِ لب دارد

هنوز تشنهٔ خون است لعلِ سیرابش

خلیل کو گل از آن روی آتشین چیند؟

کجاست خضر که بیند به عالمِ آبش؟

به جامه‌خانهٔ گردون نظر سیاه مکن

حذر! که گرد رخ اخگرست سنجابش

محیطِ عشق محال است آرمیده شود

به تیغِ موج بریدند نافِ گردابش

هنوز مست غرور است چشم او صائب

نکرده سبزه خط زهر در شکر خوابش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حسرت و زیبایی‌های احساسی و عاطفی می‌پردازد. او از شکست عشق خود صحبت می‌کند که رنگ و حالتی مشابه مهتاب دارد و در نتیجه خوابش را می‌رباید. همچنین به ویژگی‌های زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که چونان ابرویی جذاب و فریبنده است. شاعر به عواطف عمیق و تشنگی برای عشق در دل انسان‌ها اشاره می‌کند و به شخصیت‌های مذهبی و اسطوره‌ای مانند مسیح و خضر نیز در این مسیر ارجاع می‌دهد. در نهایت، بیان می‌کند که عشق در چنگال مشکلات و چالش‌ها قرار دارد و هنوز هم عشق او مانند شکر و سبزه در خواب است.