نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

که می رهد زخم طره گرهگیرش؟

که چشم بررخ یوسف گشوده زنجیرش

هزار زخم نمایان ز غمزه ای دارم

که برنیامده ازخانه کمان تیرش

هنوز شیوه چین جبین نمی داند

هنوز نو خط جوهر نگشته شمشیرش

به خوان حسن تو یعقوب اگر شود مهمان

کنی ز نعمت دیدار،چشم و دل سیرش

به گرد تربت مجنون که می تواند گشت؟

هنوز شمع مزارست دیده شیرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاطفی و دردهای عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر از غم و زخم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که باوجود زیبایی و جذابیت معشوق، هنوز نتوانسته است به آرامش برسد. همچنین از مهمانی در خوان یعقوب و دیدار محبوب و اثر آن بر دل و چشم خود صحبت می‌کند. در نهایت، به یاد مجنون و عشق او نسبت به لیلی اشاره می‌کند و این تصاویر عمیق و عاطفی احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کنند.