نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگر ز موج شراب است رشته سازش؟

که می دود به رگ و پی چو روح آوازش

کباب مطرب رنگین نوای عشق شوم

که ساخت گوشه نشین عندلیب راسازش

چو شیشه هرکه به آوازه می کند احسان

گران به گوش خورد بانگ مغز پردازش

کریم اوست که صد جام اگر دهد چون خم

چنان دهد که نگردد بلند آوازش

سر جدال به صیاد پیشه ای دارم

که سنگ، سینه کبک است پیش شهبازش

زخون کبک، بدخشان شده است سینه کوه

هنوز تشنه خون است چنگل بازش

کلاه گوشه به خورشید و ماه می شکند

کسی که خامه صائب کند سرافرازش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تاثیر آن بر روح و زندگی انسان است. شاعر با تشبیه عشق به موج شراب، بر شوق و شور آن تأکید می‌کند. او به نوعی نوای عشق را همچون آواز مطرب رنگین می‌داند که بر دل‌ها اثر می‌گذارد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در این دنیا حتی اگر کسی صد جام نعمت نیز به ما بدهد، عشق حقیقی درون است که ارزش دارد. همچنین، در نگاه شاعر، جدال و رقابت‌هایی در زندگی وجود دارد که در نهایت بر سر عشق و شوق است. او به زیبایی‌های عشق و چالش‌های آن می‌پردازد و از حرمت و شکوه آن سخن می‌گوید.