نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟

باده در شیشه بیرنگ نماید خود را

عشق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد

این شرر در جگر سنگ نماید خود را

در شب تار کند جلوه دیگر آتش

چهره زیر خط شبرنگ نماید خود را

تکیه بر دوستی چرخ مکن کاین مکار

به تو یکرنگ ز نیرنگ نماید خود را

زود باشد که زند غوطه به خون چون طاوس

خودنمایی که به صد رنگ نماید خود را

سنگ دندان پریشان سخنان است وقار

وای بر آن که سبک سنگ نماید خود را

شود از بخت سیه، جوهر ذاتی ظاهر

جوهر تیغ اگر از زنگ نماید خود را

عندلیبی که شد از نغمه شناسان نومید

به چه امید به آهنگ نماید خود را؟

خون کند در دل صیاد ز پرکاری ها

آهوی وحشی اگر لنگ نماید خود را

صائب آن حسن به سامان که نگنجد به خیال

چه قدر در نظر تنگ نماید خود را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات از شاعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و پیچیده‌ای است که درباره‌ی عشق و زیبایی می‌باشد. شاعر در این شعر به تضادهای انسانی و ظاهر و باطن اشاره می‌کند و می‌گوید که چطور افراد ممکن است در دل خود سنگ‌دل باشند، در حالی که ظاهرشان بی‌رنگ و زیبا به نظر می‌رسد. زندگی و دوستی را به عنوان چیزهایی مکار و پر از نیرنگ توصیف می‌کند و نسبت به خودنمایی و فریبندگی انتقاد می‌کند. او همچنین به ناامیدی و از دست دادن امید در عشق اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که زیبایی واقعی در نهایت به درک و شناخت عمیق از جوهر شخص برمی‌گردد. شاعری روحی رنج‌کشیده و جستجوگر است که در پی یابی حقیقت در پس ظواهر می‌باشد.