غزل شمارهٔ ۵۰۲۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
به اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش
ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان را
خجالتی که مراهست ازعبادت خویش
دهان سایل اگر پرگهر کنم چو صدف
چو ابر آب شوم ازقصور همت خویش
بهشت اگر ز در خانه ام گذار کند
قدم برون نگذارم ز کنج خلوت خویش
درین جهان پرآشوب اگر حضوری هست
ازان کس است که قانع بودبه قسمت خویش
گرت هواست که فرمانروا شوی صائب
مپیچ ازخط فرمان، سر اطاعت خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم گناه و طاعت میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که انسانها حتی اگر از گناه خجالت نکشند، باید در مقابل عبادت و انجام وظایف دینی خود احساس مسئولیت کنند. وی همچنین بیان میکند که در دنیای پرآشوب، آرامش و رضایت در قناعت به شرایط موجود است. اگر کسی تمایل به رهبری و قدرت دارد، باید از خط فرمان و اطاعت خود دور نشود و بر وظایف خود پایبند باشد. کل شعر به نوعی دعوت به خودآگاهی و توجه به جایگاه واقعی انسان در زندگی است.