غزل شمارهٔ ۵۰۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
زبان خویش به دیوار تا توان مالید
قدم برون مگذار از درون خانه خویش
گناه زشتی خود را بر آبگینه منه
مکن چو تنگدلان شکوه از زمانه خویش
دل خراب ز خاک مراد کمتر نیست
بخواه حاجت خود را ز آستانه خویش
درین دو هفته که گل میهمان این چمن است
مباش درپی تعمیر آشیانه خویش
چو زلف ماتمیان در هم است کارجهان
ازین بلای سیه دور دار شانه خویش
کمند گوهر مقصود رشته اشک است
مکن چو شمع قضا گریه شبانه خویش
به نیم جو نخرد خرمن فلک صائب
ز عقده دل خود هر که ساخت دانه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معانی عمیق زندگی و دلمشغولیهای انسانها اشاره میکند. او از کیمیاگری درون میگوید و بر ضرورت جستجوی فضایی پاک و مناسب برای رشد روح و وجود آدمی تأکید میکند. همچنین، او هشدار میدهد که انسان نباید دردی یا کمبودی را به دیگران منتقل کند و به زشتیهای خود بپردازد. شاعر نیز بر اهمیت درخواست حاجت از خدا و اتکا به خود در دورههای سختی تأکید دارد و بر این نکته تأکید میکند که در میان زیباییهای زندگی، نباید غافل شد و باید از اندیشههای منفی دوری کرد. در نهایت، او به جریان زندگی و سردرگمیهای آن اشاره میکند و بر بایستگی در پی یافتن آرامش درونی تأکید میورزد.