نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون سرو در مقام رضا پایدار باش

آزاده ز انقلاب خزان و بهار باش

چون بیدلان ز سنگ ملامت متاب روی

خندان چو کبک مست درین کوهسار باش

پیش خسان به خاک مریز آبروی خویش

از حفظ آبرو گهر آبدار باش

اخفای عیب دل سیهان از سیه دلی است

در پیش زنگی آینه بی غبار باش

تا از نظاره گل خورشید برخوری

در باغ دهر شبنم شب زنده دار باش

پیرایه قبول بود در شکست نفس

بیش از گنه ز طاعت خود شرمسار باش

در نوش و نیش کن به حریفان موافقت

با هر که هم پیاله شدی،هم خمار باش

با درد صاف کن دل پرخون خویش را

خندان چو لاله با جگر داغدارباش

ازتند باد حادثه چین بر جبین مزن

در بحر همچو آب گهر برقرارباش

خواهی یکی هزار شود نقد هستیت

در جستجوی سوختگان چون شرار باش

فیض گل نچیده ز چیده است بیشتر

باخار خار قانع ازان گلعذار باش

صائب مکن ز زخم زبان تلخ روی خویش

مانند گل شکفته درین خارزار باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر، به توصیه‌هایی درباره استقامت و شجاعت در زندگی اشاره دارد. او از خواننده می‌خواهد که مانند سرو با وقار و رضا در برابر مشکلات بایستد و به دور از نگرانی‌های خزان و بهار، آزاد و خندان بماند. باید از ملامت دیگران دوری کند و آبرو و اعتبار خود را حفظ کند. پنهان کردن عیب‌ها از سیاه‌دلی ناشی می‌شود و باید در پیش دیگران شفاف و بی‌غبار بود. شاعر تأکید می‌کند که برای دستیابی به زیبایی‌ها و روشنی‌ها باید در آغوش شب‌زنده‌دارها همواره شاداب و زنده دل باشیم. او به ما توصیه می‌کند که در مواجهه با سختی‌ها و گناهان، شرمنده نباشیم و به طاعت و درستکاری خود ادامه دهیم. در کنار دوستان و حریفان، هم‌نوا و هم‌دل باشیم و با درد و رنج خود سازگار شویم، اما همچنان خندان باشیم. در نهایت، او یادآوری می‌کند که در مواجهه با حوادث و چال‌ها نباید زانو زد و باید در جستجوی زیبایی‌ها و شادی‌ها، به دنبال درخشیدن مانند گلی در خارزار باشیم و زخم زبان‌ها را نادیده بگیریم.