نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش

فیروز جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باش

انجام بت‌پرست بود به ز خودپرست

در قید خود مباش و به قید فرنگ باش

خلق وسیع و رزق به یک کس نمی‌دهند

خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش

چون ماهی‌ات مباد ز نرمی فرو برند

در کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باش

بر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیست

چون صلح می‌کنند مهیّای جنگ باش

از چشمه‌سار تیغ بشو دست و روی خویش

در آفتاب زرد خزان لاله‌رنگ باش

گر پشت پا به عالم صورت نمی‌زنی

تا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باش

صائب هزار بار ترا بیش گفته‌ام

با خلق صلح کل کن و با خود به جنگ باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی توصیه به فردی است که باید با خود در درونش مبارزه کند و با دیگران آشتی نماید. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که انسان باید از خودپرستی پرهیز کند و به مشکلات و شرایط اجتماعی خود آگاه باشد. او به این نکته اشاره دارد که امکانات و نعمت‌ها به یک نفر داده نمی‌شود و باید خود را آماده مواجهه با چالش‌ها کند. همچنین، در این شعر به بی‌اعتمادی به صلح و جنگ و ضرورت آمادگی برای نبرد اشاره شده است. در نهایت، شاعر هدف نهایی را دعوت به صلح با دیگران و جنگ درون با خود معرفی می‌کند.