نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش

ترکن دماغ جان ز می روح پرورش

هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلیی است

کز خیرگی فکنده به یک شاخ، چادرش

گلگل شده است پیکر سیمین بوستان

از بس که ابر تنگ کشیده است دربرش

جز نخل پرشکوفه ندارد جهان خاک

چرخی که بر مراد بود سیر اخترش

گل آنچنان فریفته حسن خود شده است

کز شبنم است آینه دایم برابرش

در فصل نوبهار، چمن بزم چیده ای است

کز غنچه و گل است صراحی و ساغرش

بستان برات عیش ز دیوان نوبهار

اکنون که از شکوفه گشوده است دفترش

صائب چو لاله هر که بود کاسه سرنگون

خالی نمی شود زمی لعل ساغرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف باغی می‌پردازد که همچون میخانه‌ای پر از گل و زیبایی است. در این باغ، نخل‌های پرشکوفه به مثابه نشانه‌های زیبایی و شادابی جلوه‌گرند. شاعر از احساس سرور و عشق ناشی از طبیعت و بهار سخن می‌گوید، و هر گل و گیاهی را نمادی از زینت و طراوت زندگی می‌داند. حس و حال شادی و زیبایی در این باغ به‌قدری مشهود است که گویی تمامی خود را از جمال خویش فریفته‌اند. متن همچنین اشاره به لذت‌های بهار و شکوفایی دارد و می‌گوید که این باغ همچون منبعی از عیش و خوشی، دل‌ها را سرشار از شادمانی می‌کند. در نهایت، شاعر با بهره‌گیری از تصاویری زیبا، لذت و احساسات عمیق انسانی را در مواجهه با زیبایی‌های طبیعت به تصویر می‌کشد.