نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوخی که جلوه گاه بود دیده منش

چون طفل اشک، روی توان دید درتنش

هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم

حکم بیاضیی گذرانده است گردنش

پیداست همچو قبله نما از ته بلور

از سینه لطیف دل همچو آهنش

آب حیات جامه به شبنم بدل کند

شاید که در لباس کند سیر گلشنش

پای چراغ می شمرد آفتاب را

چشمی که کرد دیدن آن روی روشنش

هرکس که دید سرو ترا درخرام ناز

در خواب نوبهار رود پای رفتنش

مجنون که ناز از سگ لیلی نمی کشید

امروز خوابگاه غزال است دامنش

صائب تلاش گلشن جنت چرا کند؟

آزاده ای که گوشه فقرست مسکنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی است از زیبایی و جذابیت موجود در دنیا، و به نوعی عاشقانه می‌پردازد. شاعر با بیان تصاویری زیبا و لطیف، به احساسات و عواطفی اشاره دارد که ناشی از دیدن معشوق است. او به معصومیت و زیبایی چهره‌ی محبوبش اشاره می‌کند و به تأثیرات عمیق آن بر قلب و روحش پرداخته است. همچنین، شاعر به تضادهای زندگی و رنج‌هایی که در کنار زیبایی وجود دارد، می‌پردازد. در نهایت، بیانگر این است که حتی در فقر و دشواری‌های زندگی، زیبایی و عشق می‌تواند سعادتی بزرگ به ارمغان آورد.