نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش

کز یک پیاله برد زمن صبر و عقل وهوش

دیروز بود بار جهانی به دوش من

امروز میکشند مرا چون سبو به دوش

ازآب خضر باد برومند دانه اش

آورد هرکه این دل افسرده رابه جوش

عمر دوباره از نفس گرم شیشه یافت

در مجلس شراب چراغی که شد خموش

از جوش دیگ،آب کف پوچ می شود

از گفتگو به خرج رود مغز خود فروش

آب روان به قوت سرچشمه می رود

بی جوش گل مدار ز بلبل طمع خروش

هرگز ز زنگ زهر ندامت نمی چشد

شد همچو پشت آینه هرکس که پرده پوش

چندان که دخل هست مکن خرج اختیار

تا می توان شنید سخن، در سخن مکوش

صائب چو ماه عید فلک قدر می شود

ازحرف نیک وبدلب هرکس که شد خموش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فلسفه زندگی و گذر زمان می‌پردازد. شاعر به شراب‌فروشی اشاره می‌کند که با نوشیدن یک پیاله، صبر و عقل و هوش را از دست می‌دهد. او یادآور می‌شود که دیروز بار سنگینی بر دوش داشته و امروز همانند سبویی می‌خواهد او را به دوش بکشد. شاعر از آب حیات و قدرت آن سخن می‌گوید و به تأثیرات مثبت یا منفی گفتگو و فکر اشاره می‌کند. او تأکید دارد که انسان باید در زندگی خود با احتیاط خرج کند و از پشیمانی بپرهیزد. در نهایت، سخن از سکوت و عدم محبت به بدگویی و قضاوت‌های نادرست مطرح می‌شود، و می‌گوید که آنکه سکوت کند، به بزرگی همچون ماه عید خواهد رسید.