نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بیقراری دل اندوهگین خویش

خجلت کشم همیشه ز پهلونشین خویش

در وادیی که روبه قفا می روند خلق

در قعر چاهم از نظر دوربین خویش

ای وای اگر مرا نکند آب،انفعال

زین تخمها که کاشته ام در زمین خویش

آن خرمنم که خوشه اشک است حاصلم

از جیب و دامن تهی خوشه چین خویش

یوسف به سیم قلب فروشی ز عقل نیست

ما صلح کرده ایم زدنیا به دین خویش

یک نقش بیش نیست نگین را و لعل او

دارد هزار رنگ سخن درنگین خویش

از بس گرفته است مرا در میان گناه

از شرم ننگرم به یسار و یمین خویش

دایم به خون گرم شفق غوطه می خورم

چون صبح صادق از نفس راستین خویش

چون شبنم است بستر و بالین من ز گل

در خارزار، از نظر پاک بین خویش

گرد یتیمی گهر پاک من شود

گرد از دلی که بسترم از آستین خویش

چون گل فریب خنده شادی نمی خوریم

نقش مراد ماست ز چین جبین خویش

صید مراد ازوست که درصید گاه عشق

گردد تمام چشم وبود درکمین خویش

صائب ز هر که هست به کردار کمترم

در گفتگو اگر چه ندارم قرین خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او از دل‌تنگی و اندوه خود می‌گوید و از خجالت از زندگی و وضعیتش در جامعه پرده‌برداری می‌کند. شاعر در وادی‌ای تنها و دور از دیگران به سر می‌برد و نگران است که مبادا غفلت کند و از آنچه که کاشته، دست بردارد. او از درد و رنجش سخن می‌گوید و به غم و تنهایی خود اشاره می‌کند، در حالی که تلاش می‌کند از ضعف‌هایش پرهیز کند. به‌طور کلی، این شعر نگاهی عمیق به مسایل روحی و معنوی انسان دارد و نارضایتی او از دنیای اطرافش را به تصویر می‌کشد.