غزل شمارهٔ ۵۰۷۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش
زان مطرب بلندنوا در ترانه ام
چون نی نمی زنم نفسی بر هوای خویش
زان ساقی خودم که نیابم درین جهان
مردی سزای باده مردآزمای خویش
چون نیست هیچ کس که به فریاد من رسد
خود رقص می کنم چو سپند از نوای خویش
صائب من آن بلند نوایم که می زنم
دربرگریز جوش بهار از نوای خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خود و احساساتش صحبت میکند. او به مانند سپند (مادهای که در آتش سوزانده میشود) از جایش تکان نمیخورد و در عوض، با نوای خود آتش میزند و به محفل حال و هوایی خاص میبخشد. او از مطرب بلندنوا و قدرت موسیقیاش یاد میکند که نمیتواند همانند نی، فریادی برآورد و در تلاش است تا احساساتش را از طریق موسیقی ابراز کند. همچنین، او از بیکسی و تلاش برای یافتن ساقیاش در این جهان گلایه میکند و بیان میکند که هیچکس به فریادش نمیرسد، بنابراین خود به رقص و شادی میپردازد. در نهایت، شاعر به صدا و موسیقیاش اشاره میکند که مشابه نوای بهار است و نشاندهنده شور و شوق درونیش است.