غزل شمارهٔ ۵۰۹۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
سخن تانگردد چو موی میانش
محال است آید برون ازدهانش
به مژگان دگر بازگشتن ندارد
نگاهی که افتد به سرو روانش
ز بس لطف، چون رشته از عقد گوهر
نمایان بود مغز ازاستخوانش
دل پر مرا خالی آن روز گردد
که از بوسه خالی کنم بوسه دانش
مجویید اسلام ازان نامسلمان
که زنار باشد ز موی میانش
مجرد زالفاظ گردد چو معنی
سخن تا برآید ز تنگ دهانش
مرا برده ازراه بیرون عزیزی
که گل یک پیاده است از کاروانش
منه تهمت گوشه گیری به عنقا
که از کوه قاف است سنگ نشانش
دل سنگ شد آب صائب زآهم
نشد نرم گردد دل پاسبانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین لطافت و زیبایی عشق میپردازد و به ارتباط عمیق بین کلمات و معناها اشاره دارد. شاعر به ویژگیهای شخصیتی معشوق اشاره میکند و از اهمیت بوسه و آغوش در عشق سخن میگوید. او تأکید میکند که معانی واقعی فراتر از ظواهر کلمات هستند و عشق و احساسات عمیقتر از آن هستند که بتوان آنها را به راحتی بیان کرد. در نهایت، از تجربیات و عواطف انسانی سخن میگوید که با زیبایی و درد همراه است و بر اهمیت دل و تاثیر عواطف بر زندگی تأکید میکند.