غزل شمارهٔ ۵۰۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
برقی است که از چشم بود ابر سیاهش
این زخم نمایان من از شاهسواری است
کز سوده الماس بود گرد سپاهش
طفلی به دلم پنجه فشرده است که باشد
خون دو جهان لاله ای از طرف کلاهش
از سنبل آهش گل خورشید توان چید
برخرمن هردل که می زند برق نگاهش
خورشید جهانتاب شود مردمک او
هر حلقه چشمی که شود هاله ماهش
سیلی است خرامش که جهان خاروخس اوست
درحوصله کیست که گیرد سر راهش ؟
هر دانه دل کز نظر عشق خورد آب
تا خرمن افلاک رسد خوشه آهش
درخواب به ریحان بهشتش نتوان کرد
چشمی که شود شیفته زلف سیاهش
سیمین ذقنی برده دلم را که به یوسف
یک دم ندهد آب رسن بازی چاهش
صائب شود ایمن ز شبیخون حوادث
هردل که شود آن شکن زلف پناهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت بینظیر معشوق خود اشاره میکند. او از نگاه پرجاذبه و خطرناک معشوق سخن میگوید که همچون تیغی برنده و دلفریب است. این نگاه ها زخم عمیقی به دل شاعر زده و در عین حال او را مجذوب کرده است. شاعر حس میکند که معشوقش قدرتی خارقالعاده دارد که میتواند تأثیری عمیق بر دلها بگذارد. او به عشق و عواطفی که از این زیبایی ناشی میشود، اشاره میکند و آن را غمانگیز و در عین حال شگفتانگیز توصیف میکند. در نهایت، شاعر خود را در مقابل این زیبایی و جذبه تسلیم میبیند و از آن به عنوان پناهگاهی در برابر سختیهای زندگی یاد میکند.