نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟

که یک حلقه اوست چشم سیاهش

دل تنگ با جلوه اش چون برآید؟

گه گردون غباری است از جلوه گاهش

کمر بسته چون بندگان بهر خدمت

مه از هاله پیش رخ همچو ماهش

اگر آب گردد رهایی نیابد

به هر دل که پیچد زلف سیاهش

زراندود شد چون خطوط شعاعی

خس و خار عالم زبرق نگاهش

نکردند دلها دگر راست قامت

شکستند روزی که طرف کلاهش

طلبکار اوراست چون تیغ پایی

که سنگ فسان می شود سنگ راهش

چه گل چیند از سرکشی دست صائب ؟

که دامن ز گل می کشد خار راهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی صحبت می‌کند و به توصیف تاثیرات نگاه و جذبهٔ معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که چگونه نگاه معشوق مانند دام، فرد را درگیر خود می‌کند و رهایی از آن دشوار است. دل تنگ و دلتنگی ناشی از غفلت و فاصله از او را توصیف می‌کند که همچون غباری در گردونهٔ جهان است. همچنین نگاهی به تعبیر زیبایی معشوق دارد که مانند ماه در هاله‌ای از نور می‌درخشد و قدرت و جذابیت او به حدی است که هیچ دلی دیگر راست قامت نمی‌ماند. در نهایت، شاعر اشاره به سرکشی و مشکلاتی که عشق به همراه دارد، می‌کند و نشان می‌دهد که راهیابی به معشوق و زیبایی‌اش پر از خار و رنج است.