نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شده است از شوق تیغ جان ستانش

وبال خضر، عمر جاودانش

به جای نافه دل بر خاک ریزد

ز زلف و کاکل عنبرفشانش

غبار آلوده گرد کسادی است

نسیم پیرهن در کاروانش

چه باغ است این که دلها را کند آب

ز پشت در صدای باغبانش

ز حیرت آنقدر فرصت ندارم

که درد خود کنم خاطرنشانش

چنان ناسازگارست آن جفا جوی

که نتوان ساخت پیغام از زبانش

ندارد برگ سبزی رنگ، صائب

با این سامان ز باغ و بوستانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق شاعر را درباره عشق و زیبایی توصیف می‌کند. شاعر از شوق و اشتیاقی که به معشوق خود دارد صحبت می‌کند و اینکه چگونه این عشق باعث می‌شود تا او دچار درد و غم شود. او به خیالی از زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند که همچون گل، دل‌ها را سیراب می‌کند و جوشش عشق در دل او را نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که دروجود این عشق، به شدت دچار حیرت و سردرگمی است و نمی‌تواند به سادگی احساسات خود را بیان کند.