نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حضوری داشتم شب با خیالش

که در خاطر نمی آمد وصالش

پریرویی که من جویای اویم

اشارت بر نمی دارد هلالش

گل از شبنم کند در یوزه چشم

که گردد محو خورشید جمالش

کند درلامکان خاکسترش سیر

به هر خرمن که زد برق جلالش

به چندین رنگ هرساعت برآید

بهار از انفعال رنگ آلش

اگر گوهر شود همچشم با او

دهد گرد یتیمی خاکمالش

ازان رخسار چون گل چشم بد دور

که از شبنم بود عبن الکمالش

الفها سینه شهباز دارد

ز شرم چهره پر خط و خالش

زبان شکر جای سبزه روید

به هر جا سایه اندازد نهالش

به صحرا افکند چون نافه مشک

ز وحشت سایه را وحشی غزالش

به کف دارد کمند آسمان گیر

زمین از سایه نازک نهالش

کلاه از فرق گردون می رباید

سر هر کس که گردد پایمالش

به چشم ذره شب را روز کرده است

فروغ آفتاب بی زوالش

دل آیینه ها راآب کرده است

ز شوخی برق حسن بی مثالش

که دارد زهره تکلیف ،صائب ؟

نیابد بی تکلف گر خیالش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر وصف زیبایی و دل‌باختگی شاعر به معشوقی است که در خواب و خیال اوست. شاعر به ویژگی‌های معشوق اشاره می‌کند، از جمله چهره‌ی زیبا و پرجاذبه‌اش که شب‌هنگام در ذهن او نقش می‌بندد. او تصویرهایی از زیبایی‌های معشوق خود را به تصویر می‌کشد و تأثیرات عمیق این زیبایی بر دنیا و دل‌های عاشقان را توصیف می‌کند. معشوق در شعر به عنوان موجودی بی‌نظیر و لطیف معرفی می‌شود که جلوه‌گری او باعث شگفتی و حیرت است و در عین حال، عشق و وابستگی شاعر به او به وضوح احساس می‌شود. شاعر در نهایت بیان می‌کند که جمال این معشوق باعث روشنایی و نشاطی بی‌پایان در زندگی اوست.