نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست حاجت دیده‌بان حسنِ عتاب‌آلود را

دور باش از خود بود حسن حجاب‌آلود را

پشت این تیغِ سیه‌تاب است از دم تیزتر

کیست بیند خیره آن مژگانِ خواب‌آلود را

نوشِ خالص را بوَد در چاشنی آماده‌ نیش

لذتِ دیگر بود لطفِ عتاب‌آلود را

در مذاقش شیشهٔ خشک است آبِ زندگی

هر که بوسیده است لب‌های شراب‌آلود را

می‌چکد آب [از] خطِ ریحانِ آن آتش‌عذار

گر‌چه باران نیست ابرِ آفتاب‌آلود را

تن به اقرارِ گناهِ کرده ده، آسوده شو

چند گویی عذرهای اضطراب‌آلود را

پردهٔ غفلت شود از خوابگاهِ نرم بیش

کی کند بیدار دامن پایِ خواب‌آلود را

راهِ ناهموار را سوهان بود آهستگی

پا به سنگ آید ز همواری شتاب‌آلود را

می‌کند کوته زبانِ لاف را روشندلی

کم بود پرتو چراغِ ماهتاب‌آلود را

دیدهٔ پاک است صائب شرطِ اربابِ نظر

چند بر مصحف نهی دستِ شراب‌آلود را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی در مورد زیبایی و عشق و چالش‌های مربوط به آن صحبت می‌کند. شاعر به تضادها و تناقضات دنیای عشق و احساسات انسانی اشاره می‌کند. در برخی ابیات، از زیبایی‌های ظاهری و باطنی صحبت می‌شود و اینکه چگونه این زیبایی‌ها می‌توانند فریبنده و عذاب‌آور باشند. همچنین به لزوم پذیرفتن گناهان و دوری از بهانه‌جویی‌ها اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در دنیای عشق و احساسات، آدمی باید آگاه و هشیار باشد و از خواب و غفلت دوری کند.