نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تنگدستی راست سازد نفسِ کج‌رفتار را

پیچ و تاب از وسعتِ ره می‌فزاید مار را

یک جو از دل‌دردِ دیدن‌های رسمی برنداشت

پرسشِ ظاهر گرانتر می‌کند بیمار را

از سرِ خوانِ تهی سرپوش یک‌ جانب کند

هر سبک‌مغزی که بر سر کج نهد دستار را

از نصیحت کج‌نهادان برنگردند از کجی

راست نتوان کرد چون مایل شود، دیوار را

در عذابم بس که چون آیینه از نادیدنی

آیهٔ رحمت شمارم سبزهٔ زنگار را

کرد یکسر را ادا در روزگارِ بختِ ما

بود هر خواب قضایی دولتِ بیدار را

بوی گل در عذرخواهی از چمن بیرون دوید

باغبان گر بست بر رویم درِ گلزار را

کرد از داغِ عزیزان سینه‌ات را لاله‌زار

دوست می‌داری همان این عالمِ غدّار را

از صدف صد تشنه‌لب را سر به جانش می‌دهد

بحر اگر سیراب سازد ابرِ گوهربار را

آبِ کوثر جلوهٔ موجِ سرابی بیش نیست

در بیابانِ قیامت تشنهٔ دیدار را

برقرارِ دل بود صائب مدارِ دورِ عیش

نیست غیر از نقطهٔ دل مرکز این پرگار را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مشکلات انسانی مانند تنگدستی، کج‌رفتاری و ناپایداری در زندگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که فقر و درد می‌تواند باعث انحراف انسان‌ها شود و در عین حال تأثیرات منفی بر روی روح و روان آن‌ها دارد. او به ناتوانی در تغییر وضعیت و وابستگی به ظواهر اشاره می‌کند و از درد ناشی از فقدان عزیزان و حسرت‌های زندگی سخن می‌گوید. همچنین به این نکته اشاره دارد که انسان‌ها در جستجوی خوشبختی و آرامش هستند، اما در واقعیت با چالش‌ها و سختی‌های بسیاری روبرو هستند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که مرکز وجود انسان، دل اوست و این نقطه باید محور زندگی‌اش قرار گیرد.