نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مابه خون جگریم از می گلگون قانع

با خماریم ز لعل لب میگون قانع

هرگز از می نشود جام نگونش خالی

هرکه چون لاله شود بادل پر خون قانع

می شود ساغرش ازباده حکمت لبریز

شد به خم هرکه ز مسکن چو فلاطون قانع

فارغ از دردسر جاه شود ، هرکس شد

به کلاه نمدازتاج فریدون قانع

خفظ اندازه محال است توان در می کرد

چون به صد بوسه شوم زان لب میگون قانع؟

از نظربازی آن لیلی عالم صائب

به تماشای غزالیم چو مجنون قانع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره رضایت و قناعت به زندگی و خوشی‌های ساده است. شاعر با اشاره به می و باده، احساساتی چون عشق و شادمانی را توصیف می‌کند و می‌گوید که انسان باید از دردسرها دوری کند و به آنچه دارد قانع باشد. او به زیبایی عشق و دل‌خوشی‌هایش اشاره می‌کند و تأکید بر این دارد که راضی بودن از آنچه داریم، بهترین راه برای رسیدن به آرامش و خوشبختی است. در پایان، شاعر به شوق و زیبایی زندگی و عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که در دل درد و رنج، هنوز می‌توان به زیبایی‌ها و لذت‌ها توجه کرد.