غزل شمارهٔ ۵۱۶۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
که گشته است به عنقا هم آشیان انصاف
زبس به فرق لگد خوردم و ننالیدم
به بردباری من داد آستان انصاف
به سیم قلب خریدند ماه کنعان را
نمی دهند هنوز اهل کاروان انصاف
مباد لب به حدیث طمع بیالایی
نمی دهند ز بخل اهل این زمان انصاف
شکر به سعی بهار از زمین شوره نرست
مجو ز مردم این تیره خاکدان انصاف
تو نیز گوشه بگیر از جهانیان صائب
کنون که گوشه گرفته است از جهان انصاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به نقد و تحلیل وضعیت اخلاقی و انصاف در جامعه میپردازد. او به ناامیدی از افرادی که انصاف ندارند اشاره میکند و از ظلم و بیعدالتی که در روابط انسانی وجود دارد سخن میگوید. با تأکید بر اینکه به رغم سختیها و ضربههایی که خورده، صبر و شکیبایی را رها نکرده است، از انسانهایی که انصاف را زیر پا گذاشتهاند گلایه کرده و به ناامیدی از تغییر وضعیت در دنیای اطرافش اشاره میکند. او همچنین به هشدار دربارهی طمع و بیانصافیهایی که در دوران خود مشاهده میکند، میپردازد و به دیگران توصیه میکند که از این دنیا دوری گزینند و گوشهای برای خود انتخاب کنند.