نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق

حنظل افلاک را چون نار خندان کرد عشق

خاک را چون مرغ عیسی شهپر پرواز داد

آسیای چرخ را بی آب، گردان کرد عشق

مشت داغی در گریبان کرد هر کس راگرفت

خاکدان دهر را کان بدخشان کرد عشق

نسیه فردوس را بر اهل عالم نقد ساخت

شور محشر را حصاری در نمکدان کرد عشق

یک دل بی آه در معموره عالم نهشت

این سفال خشک را لبریز ریحان کرد عشق

نعل کوه طور در آتش سراسر می رود

پای خواب آلودگان رابرق جولان کرد عشق

ابر چون در پیش صرصر پای در دامن کشد؟

مغز ما را چون کف دریا پریشان کرد عشق

کرد از زخم نمایان پیکرم را شاخ شاخ

این قفس را بر من عاجز نیستان کرد عشق

تا به زهر بی نیازی تیغ خود راآب داد

برخضر عمر ابد راتنگ میدان کرد عشق

خانه دل را که بود ازکعبه صد ره پاکتر

تند خوبی کرد و آتشگاه گبران کرد عشق

حکم مابر وحش وطیر این بیابان می رود

داغ مارا خاتم دست سلیمان کرد عشق

دست تادارد سرانگشت حلاوت می مکد

هرکه را بر خوان خود یک بار مهمان کرد عشق

کرد مشهور دو عالم صائب گمنام را

ذره ناچیز راخورشید تابان کرد عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیرات عمیق و دگرگون‌کننده عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از اصطلاحات و تصاویر زیبا، عشق را به عنوان نیرویی جادویی و نیرومند معرفی می‌کند که توانسته است شوره‌زار (خشکی و بی‌ثمری) را به گلستان (محیطی پرثمر و زیبا) تبدیل کند. عشق خاک را به پرواز درآورده و هیچ چیزی را بی‌اثر نگذاشته است. این عشق حتی می‌تواند چیزهای ناچیز را به ارزشمندترین اشیا تبدیل کند و دنیای انسان‌ها را با شور و زیبایی پر کند. شاعر عشق را به عنوان منبعی از زیبایی و تحولی عظیم در زندگی انسان‌ها توصیف می‌کند که همه چیز از جمله آلام و دردها را نیز دستخوش تغییر می‌سازد. در نهایت، عشق را به عنوان عاملی است که می‌تواند بر تمام سختی‌ها فائق آید و دنیای ظاهراً عادی را به چیزی شگفت‌انگیز تبدیل کند.