نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکجا دلمرده‌ای را یافت احیا کرد عشق

جمله ذرات عالم را سویدا کرد عشق

ریخت دریا درگریبان قطره کم ظرف را

ذره ناچیز را خورشید سیما کرد عشق

جلوه زلف پریشان می‌کند موج سراب

بس که بر اوراق هستی مشق سودا کرد عشق

صبح شورانگیز محشر زد نمکدان بر زمین

تا ز خلوتگاه وحدت رو به صحرا کرد عشق

عقل با لوح و قلم دارد چو طفلان احتیاج

می÷تواند بی قلم صد دفتر انشا کرد عشق

چون نیابد آب در چشم تماشایی به رقص؟

برگ برگ این چمن را دست موسی کرد عشق

سهل باشد طور اگر از یکدگر پاشیده است

صد چنین مجموعه را از هم مجزا کرد عشق

محو شد چون شبنم گل در فروغ آفتاب

تا رخ خود را به چشم ما تماشا کرد عشق

هر دو عالم خاک شد تا عشق سر پایین فکند

غوطه در خون زد جهان تا دست بالا کرد عشق

کوهکن از فکر مرغ نامه بر آسوده است

قاصدی چون جوی شیر از سنگ پیدا کرد عشق

نعمت الوان راحت راب ه بیدردان فشاند

درد خود را بهر ما صائب مهیا کرد عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند تجدید حیات کند و هر دلی را شاداب سازد. عشق ذرات عالم را به حرکت درآورده و آنچه که کوچک و ناچیز است را بزرگ و درخشان می‌کند. او دستاوردهای عقل را به سادگی می‌سازد و حتی بر چشمان گریان نیز تأثیر می‌گذارد. عشق می‌تواند از یکدیگر اجزای مختلف را جدا کند و در عین حال به همه چیز روحی تازه ببخشد. نهایتاً، عشق به عالم خاکی نیز معنا و جنبه‌ای از درد و خوشی می‌دهد و در آخر، به احساسات عمیق انسانی و نیاز به محبت می‌پردازد.