غزل شمارهٔ ۵۱۸۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق
مکن ازداغ شکایت که ازین روزنه ها
می رسد پرتو خورشید به کاشانه عشق
عقل با مهره گل نرددغا می بازد
دل صد پاره بود سبحه صد دانه عشق
روی در دامن صحرای جنون آورده است
کعبه از حسن خدا داد صنمخانه عشق
جام عقل است که در میکده طرح افتاده است
بوسه فرسود نگردد لب پیمانه عشق
عشق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد
چون شررمی جهد از سنگ برون دانه عشق
همه در خواب غرورند حریفان صائب
به چه امید کسی سر کند افسانه عشق؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و معانی عمیق آن میپردازد. شاعر به ویژگیهای عشق به عنوان یک میخانه و سرشار از احساسات و درد و لذت اشاره میکند. او میگوید که عشق همچون دریایی از تلخی و شیرینی است و نمیتوان از دردهای ناشی از آن شکایت کرد، چرا که عشق نور و گرما را به زندگی میآورد. عقل در مقابل عشق در رقابت است و دل، به دلیل عشق، دچار تکهتکه شدن و هزار احساس میشود. شاعر از زیباییهای عشق سخن میگوید و به نوعی دعوت به بیداری و آگاهی از حقیقت عشق میکند، در حالی که دیگران در خواب و غفلت به سر میبرند.