نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک

گرد تهمت پاک می سازد ز رخ دامان پاک

عیب می گردد هنر در دیده های پاک بین

نور ماه ناقص از روزن تمام افتد به خاک

از سر تقصیر ما ای محتسب گر نگذری

مرحمت کن حد ماباری بزن با چوب تاک

چرب نرمی سد راه سیل آفت می شود

باده زورین نمی سازد کدو را سینه چاک

هست ماه عید، صیقل درنظر آیینه را

عاشق پر دل نمی اندیشد از تیغ هلاک

خاکساری سرکشان رابر سر رحم آورد

ورنه تیر آن کمان ابرو نمی افتد به خاک

گلعذاری کز تراش خط صفا دارد طمع

زنگ را با دامن تر می کند ز آیینه پاک

دیدن وضع جهان بارست بر روشندلان

نیست صائب شکوه ای ما را ز چشم خوابناک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دشواری‌های زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر با طرح موضوعاتی مانند تهمت و قضاوت‌های نادرست در مورد انسان‌ها، به بی‌گناهی یوسف اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که افراد پاک‌دل به هنر و زیبایی می‌نگرند. همچنین، از سختی‌ها و ناملایمات زندگی یاد کرده و می‌گوید که عشق واقعی نمی‌ترسد از خطرات. در نهایت، شاعر بر لزوم پایبندی به صداقت و پاکی تأکید می‌کند و اشاره دارد که انسان‌های آگاه و روشنفکر به درک واقعیات جهان نائل می‌شوند.