نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک

یک کف خاک است برسرمغزم از سودای خشک

نقطه خال پریرویی اگر مرکز شود

می توان صددور چون پرگارزد باپای خشک

می شود نقد حیاتش همچو قارون خرج خاک

هرکه از عقبی قناعت کرد با دنیای خشک

نسبت دشت ختن باوادی مجنون خطاست

لاله را خون درجگر شد مشک ازین صحرای خشک

نیست غیر از مغز ما سوداییان بی دماغ

زیر چرخ آبگون پیدا شود گر جای خشک

در سر کوی تو پایم تا به زانو در گل است

من از دریا گذشتم بارها با پای خشک

می رساندم پیش ازین از شیشه خالی شراب

می خلد می در دلم امروز چون مینای خشک

قمریان را در نظر گشته است چون سوهان روح

پیش نخل آبدارش سرو رابالای خشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نوعی احساس بی‌حالی و خشکی زندگی اشاره می‌کند. او از مقایسه‌های مختلف استفاده می‌کند تا حس نارضایتی و حسرت خود را ابراز کند. جوی او خشک و بی آب است و در این وضعیت، حتی محبت و زیبایی‌هایی که وجود دارد کم‌رنگ و ناپایدار به نظر می‌رسد. تشبیهاتی مانند نقطه خال و قارون به خرج کردن بر روی خاک، نشان‌دهنده‌ی بی‌معنایی و پوچی در تلاش‌های بی‌فایده است. فضای شعر حس دردی عمیق و یأس را منتقل می‌کند و در نهایت به یادآوری زیبایی‌های رنج‌های عاطفی و معنوی می‌پردازد. شاعر از عبور از موانع و مشکلات، به ویژه در عشق و زندگی، صحبت می‌کند و بر دشواری‌های آن تأکید می‌کند.