غزل شمارهٔ ۵۲۰۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
چنین که از شب هستی دماغ من تیره است
به چشم آینه ام صیقل است تیغ هلاک
تو از فشاندن تخم امید دست مدار
که در کرم نکند ابرنوبهار امساک
به آفتاب ازین راه صبحدم پی برد
قدم برون منه از شاهراه سینه چاک
فروغ آینه جام جم به گرد رود
ز گرد کینه اگر سینه تو گردد پاک
تو فکر نامه خود کن که می پرستان را
سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک
به چشم همت ما سر گذشتگان صائب
یکی است طوق گریبان و حلقه فتراک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین مختلفی میپردازد. در آن به زیباییهای طبیعت، عشق و امید اشاره شده است. شاعر به تأثیرات منفی شب و تاریکی بر روح و ذهن اشاره میکند و از زیباییهای صبح و روشنایی روز مینویسد. همچنین بر اهمیت امید و تلاش در زندگی تأکید میشود و به مخاطب یادآوری میشود که نباید از فشاندن دانههای امید دست بردارد. به تبعیت از گذشته و سرنوشتهای دیگران نیز اشاره شده و در نهایت بر زیبایی و خلوص قلب و روح تأکید میکند.