نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک

دارم هزار نغمه تربازبان خشک

از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلق

باشد نصیب من چو هما استخوان خشک

بی آب، نان خشک گلو گیر می شود

گر آبرو به جاست گواراست نان خشک

چون تیغ آبدار کند جلوه درنظر

آن راکه آبروست به جا درجهان خشک

چون ماهیان ز نعمت الوان روزگار

ماصلح کرده ایم به آب روان خشک

سر برنیاورم ز زمین روز باز خواست

از بس که دیده ام تری از آسمان خشک

آب مروت از قدح آسمان مجوی

بگذر چو تیر راست ز بحر کمان خشک

روزی که نیست ابرتری درنظر مرا

چون شیشه می خلد به دلم آسمان خشک

ساقی کجاست تا در میخانه واکند

تا اهل زهد تخته کنند این دکان خشک

از جان پرغبار سخنهای تر مرا

چون لعل آبدار برآید ز کان خشک

چون پای قطع راه نداری ز کاهلی

بیرون مرو ز راه چو سنگ نشان خشک

چون تیغ اگر چه تشنه لبی داردم کباب

تر می کنم گلوی جهان بازبان خشک

حیرت ز بس که کرد زمین گیر خلق را

این دشت، سنگلاخ شد ازرهروان خشک

نازک خیال هم ز سخن می رسد به کام

گرتر شود زآب گهرریسمان خشک

آه ندامتی است که در دل خلد چو تیر

حاصل مرا ز قامت همچون کمان خشک

مهمان آسمان و فضولی، چه گفتگوست

نگذاشت آرزو به دل این میزبان خشک

صائب شده است دام وقفس گلستان من

از بس گزیده است مرا آشیان خشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر احساسات عمیق شاعر است که در دورانی از خشکی و بی‌توجهی زندگی می‌کند. شاعر به تشبیه‌هایی از طبیعت و عناصر مختلف دنیای اطراف استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه در دنیای خشک و بی‌رنگ، تلاش می‌کند تا نغمه‌ای دلنشین از درون خود بزند. او با ابراز نارضایتی از سردی و بی‌روحی محیط، به یاد خاطرات شیرین و امید به روزهای بهتر می‌پردازد. در واقع، این شعر نشان‌دهنده تضاد بین زیبایی‌ها و تلخی‌های زندگی است و دعوت به پایداری و تلاش برای حفظ ارزش‌های انسانی حتی در شرایطی دشوار. شاعر همچنین به تنهایی و بار سنگین احساساتش اشاره می‌کند، و از دیگران می‌خواهد که با او همراهی کنند تا از این وضعیت رهایی یابند.