نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ

که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ

چکیده جگر شعله است نغمه عود

کمند عشرت رم کرده است رشته چنگ

هوای چیدن گل دارم از گلستانی

که باغبان جهد از خواب از پریدن رنگ

سفینه املم در محیطی افتاده است

که هست رشته شیرازه اش ز پشت نهنگ

دلم به اختر بدروز سینه صاف شود

ستاره پنبه گذارد اگر به داغ پلنگ

شراب عشق درآید اگر به خانه زور

شود ز سایه میناکبود چهره سنگ

به قید رسم گرفتار شد دل صائب

مباد هیچ مسلمان اسیر قید فرنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و سرزندگی عشق و زندگی است. شاعر با اشاره به شراب گلرنگ و لذت‌های آن، به توصیف حال و هوا و احساساتش می‌پردازد. او از گلستانی می‌گوید که می‌خواهد گل بچیند، اما باغبان خواب است. شاعر همچنین به کشتی امیدش اشاره می‌کند که در محیطی ناامن افتاده و دلش به ستاره‌ای روشن امید دارد. با بیان اینکه عشق باید وارد زندگی شود تا چهره‌ها شاداب شوند، به انتقاد از قید و بندهای اجتماعی نیز پرداخته و هشدار می‌دهد که مسلمانان نباید گرفتار فرهنگ‌های بیگانه شوند. در کل، شعر حاکی از آرزوی آزادی، عشق و زیبایی است.