نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ

از جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ

از بس کشید ابر به برتنگ باغ را

میدان خنده بردهن غنچه گشت تنگ

باغ از بنفشه رخسار یوسف است

گردیده از تپانچه اخوان کبود رنگ

بتخانه فرنگ کن از باده مغز را

اکنون که گشت روی زمین صورت فرنگ

مطرب چه حاجت است کسی را که می زند

بر سنگ خاره شیشه ناموس بی درنگ

چون سرو می کند به نظر جلوه گردباد

از بس زدود دامن صحرا ز سینه زنگ

صائب درین دو هفته که گل جوش می زند

چون داغ لاله باده لعلی مده ز چنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر بهار را توصیف می‌کند که با آمدنش دیوارها و زمین به رنگ لاله در آمده‌اند. بارش باران، باغ را شاداب کرده و غنچه‌ها را به خنده می‌آورد. باغی پر از بنفشه و زیبایی است که به گل‌هایش جلا می‌بخشد. شاعر تاکید می‌کند که اکنون زمان لذت بردن از زیبایی‌های زمین و گل‌هاست و دیگر نیازی به ساز و آواز نیست. در این دو هفته که گل‌ها شکوفا می‌شوند، شاعر از ما می‌خواهد که از زیبایی‌های بهار استفاده کنیم و به زندگی شاداب ادامه دهیم.