نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل

آتش بیطاقتی بالا گرفت از جان گل

رخنه ای تا هست فیض آفتاب حسن هست

بلبل ما در قفس مست است از احسان گل

بلبلان را در میان آب و آتش غوطه داد

گریه رسوای شبنم خنده پنهان گل

حسن می باید که باشد عشق گو هرگز مباش

صد قفس بال و پر بلبل بلا گردان گل

ای نسیم مرگ با باد خزان همراه باش

عندلیب ما ندارد طاقت هجران گل

یاد ایامی که می بست از محبت باغبان

گوشه دامان ما بر گوشه دامان گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق به گل و طبیعت اشاره دارد. شاعر به وصف حال گلی می‌پردازد که با خنده‌اش ایمان و نشاط را به گلستان آورده است. او از بلبلانی می‌گوید که در عشق به گل مست و سرگردانند و حتی در غم و تنگناهای زندگی نیز نمی‌توانند از شوق گل دور شوند. همچنین، شاعر به مفهوم عشق و درد هجران اشاره کرده و یادآور می‌شود که در فصل خزان، باید با طراوت و یاد ایام خوش گذشته همراه بود. در کل، این شعر حسی عمیق از زیبایی، عشق و ماندگاری را منتقل می‌کند.