نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟

هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا

تا شد از علم نظر شمع سوادم روشن

جنبش هر مژه شد سیلی استاد مرا

بارها از سخن خویش به چاه افتادم

همچو یوسف صد ازین واقعه افتاد مرا

ناخن رشک جگر کاوتر از شمشیرست

پنجه شیر بود سایه شمشاد مرا

پرده گنج محال است که ویران ماند

خضر در راه خدا می‌کند آباد مرا

هر چه از پیش نظر رفت به یادش آرند

یارب آن روز مبادا که کنی یاد مرا!

سر تسخیر غزالان سبکسیرم نیست

موی بر سر نبود خانه صیاد مرا

تلخی از زهر و حلاوت ز شکر مطلوب است

دشمن آن به که به خوبی نکند یاد مرا

من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب

که گشادی شود از ناخن نقاد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و افکار خود سخن می‌گوید. او به یادآوری لحظات ناخوشایند و تلخ زندگی اشاره می‌کند و از عشق و زیبایی‌های طبیعت و زندگی می‌نویسد. تصویرهایی از گل و گلزار و احساساتی مثل حسرت و یادآوری نسبت به گذشته مطرح می‌شود. شاعر به عشق و درد درونی خود می‌نگرد و بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند یاد او را فراموش کند یا ویران کند. او همچنین در مورد خطرات و چالش‌های زندگی و مفهومی از پایداری و امید به بهبود صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر هویت و جایگاه خود را در جامعه و در مقابل دیگران بررسی می‌کند و بر این باور است که یاد او همیشه زنده خواهد ماند.