نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا

یا ز فانوس، قباپوش توان کرد مرا

بیش ازان است فروغ دل نورانی من

کز فلک در ته سرپوش توان کرد مرا

خون من در جگر تیغ زند جوش نشاط

نیستم باده که بی جوش توان کرد مرا

صاف گردیده ام از درد علایق چندان

که به صد رغبت می، نوش توان کرد مرا

گوش تا گوش پرست از سخنم روی زمین

چه خیال است که خس پوش توان کرد مرا؟

شور من حق نمک بر همه دلها دارد

نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا

هست چون بحر زهر موج مرا آغوشی

کی تهیدست ز آغوش توان کرد مرا؟

غیر آن خط بناگوش، درین دعویگاه

حلقه ای نیست که در گوش توان کرد مرا

نگزیده است مرا تلخی ایام چنان

که به تکلیف، قدح نوش توان کرد مرا

هر کمندی نکند صید مرا چون منصور

صید چون دار به آغوش توان کرد مرا

بس که صائب زده ام جوش ز رنگینی فکر

در قدح چون می سر جوش توان کرد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دلی تنگ و غمگین می‌پردازد که تصویرهایی از شعله، نور، خون و شور را به تصویر می‌کشد. شاعر احساس می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند او را خاموش کند یا از شور و نشاطش بکاهد. او بیان می‌کند که عواطف و احساساتش در عمق وجودش ریشه دوانده و هیچ تلخی یا دشواری نمی‌تواند تأثیر زیادی بر او بگذارد. همچنین شاعر به عشق و وابستگی‌های عاطفی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این احساسات دور کند. در نهایت، او به جوی خون و شور درونش اشاره کرده و از کشش و جاذبه‌ای که این احساسات برای او دارند سخن می‌گوید.