نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قدم برون منه از خلوت نهانی دل

که می کنند گرانبارت از گرانی دل

سوار دل شو اگر ذوق لامکان داری

که نیست هیچ براقی به خوش عنانی دل

چنان مکن که دل ما در اضطراب آید

که عرش می تپد از بال و پرفشانی دل

ستاره دل خوش شبنم سحرگاه است

چو غنچه زود زوال است کامرانی دل

مخور چو پسته خندان فریب خنده خشک

شکر به کار براز خنده نهانی دل

رخ تو چون نشود گلگل از توجه ما

ز سنگ لاله بروید زباغبانی دل

کجا شکسته مادر درست خواهی کرد

ترا که زلف شکسته است از گرانی دل

کجاست اهل دلی تا بیان کنم صائب

که کار تیغ زبان کرد بی زبانی دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده‌ی دل صحبت می‌کند. شاعر به اهمیت حفظ آرامش در دل تأکید می‌کند و از تعابیر زیبا مانند "سوار دل شو" و "ستاره دل خوش" استفاده می‌کند. او به مخاطب هشدار می‌دهد که نباید از ظاهر فریبنده‌ی خوشحالی دیگران غافل شود و به عواقب افکار و احساسات ناپایدار اشاره می‌کند. شاعر همچنین به زیبایی و پیچیدگی ارتباطات انسانی و دل‌های شکسته می‌پردازد و در نهایت از نبود اهل دلی برای بیان احساساتش ابراز ناامیدی می‌کند.