غزل شمارهٔ ۵۲۵۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال
درگوش آفتاب کشد حلقه زوال
فارغ زرشک آینه وآب کرده است
عشاق را نظاره آن حسن بی مثال
بر لعل او عقیق کند آب خود سبیل
بر سیب او سهیل کند خون خود حلال
لب نیست رخنه ای توان بست چون گشود
چندان که ممکن است بپرهیز از سوال
صائب دلش فسرده نگردد ز برگریز
مرغی که بهار کشد سر به زیر بال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی بینظیر معشوق و تاثیر آن بر افراد میپردازد. معشوقی که چهرهاش همچون ماه است و زیباییاش دل همه را میرباید. او با زیباییاش آفتاب را به زوال میکشاند و عشاق را به تماشا دعوت میکند. شاعر به تصویر زیبایی از لبها و خواص روحی اشاره میکند و میگوید که مانند پرندهای در بهار، دلش تحت تاثیر این زیبایی، شاد و سرزنده باقی میماند. به طور کلی، شعر به زیبایی و عشق و تاثیری که این احساسات بر دلها دارند، میپردازد.