نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل

بلبل چگونه اب نشد از حجاب گل

حاجت به سر گشودن مینای غنچه نیست

ما را بس است دیدن رنگ شراب گل

بلبل ز زخم خار به فریاد آمده است

آه آن زمان که تیغ کشد آفتاب گل

در خار غوطه می زنم و خنده می کنم

بلبل نیم که ناله کنم در رکاب گل

از باغ چون نسیم تهیدست می روم

با آن که چشم باختم از انتخاب گل

بلبل به خواب مستی و طفل نسیم شوخ

از یکدگر چگونه نریزد کتاب گل

عاشق زبوی سوختگی تازه می شود

اینجا گل چراغ بود در حساب گل

تا آمده است بلبل ما در حریم باغ

خمیازه می کشد به دریدن نقاب گل

صائب جواب آن غزل این که گفته اند

بلبل ز جام لاله ننوشد شراب گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی گل و بلبل است. بلبل با غم و شادی، از عشق و زیبایی گل صحبت می‌کند و به زخم‌هایش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده درد و رنج آن است. او از حالت خواب‌آلود و مستی خود در باغ صحبت می‌کند و به زیبایی‌های گل‌ها دل می‌بندد. همچنین، این شعر به یادآوری می‌آورد که بلبل نمی‌تواند از زیبایی و جذابیت گل‌ها دور شود و در نهایت، یادآور این است که هر زیبایی می‌تواند حاوی غم و شادی باشد. شاعری در این غزل با تصاویر زیبا و استعاره‌هایی مانند "رنگ شراب گل" و "تیغ آفتاب گل" احساسات عمیق و پیچیده‌اش را بیان می‌کند.