غزل شمارهٔ ۵۲۷۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
موبهمو دارم به خاطر خط جانان را تمام
هیچ کس چون من ندارد حفظ قرآن را تمام
صفحه رخسار خوبان را قماش دیگرست
دیدهام چون شبنم اوراق گلستان را تمام
نیست جز خورشید تابان مومیایی ماه را
عشق کامل میکند ناقصعیاران را تمام
حسن میبالد به خود در پرده شرم و حیا
مینماید چاه و زندان ماه کنعان را تمام
باده بیپشت پیش بادهخواران نارس است
کرد خط پشت لب آن لعل خندان را تمام
نیست یک دل در جهان بیداغ عالمسوز عشق
هست در زیر نگین عالم سلیمان را تمام
نیست ممکن نیم بسمل عشق بگذارد مرا
میکنند اهل مروت زود احسان را تمام
بازگشتی نیست آتش را به شمع نیمسوز
میکند سوز محبت ناتمامان را تمام
رفت در دنیای بیحاصل سراسر عمر تو
ریختی در شوره زار این آب حیوان را تمام
میشود از صاحبان دل شکست دل درست
میکند خورشید صائب ماه تابان را تمام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف و ستایش عشق و زیبایی میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس چون او توانایی حفظ قرآن را ندارد و زیبایی رخسار محبوبان منحصر به فرد است. او عشق را عاملی کاملکننده برای عیاران ناقص میداند و به تأثیر عشق بر دلها و دنیای انسانها اشاره میکند. شاعر به وجود داغ عشق در دلها اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس نمیتواند بدون عشق زندگی کند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که محبت و عشق به زندگی معنا میبخشد و بدون آن، زندگی بیفایده خواهد بود. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسانها اشاره میکند.