نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام

پیش سیلاب حوادث سد آهن بسته ام

همچنان دارد مرا سرگشته دوران گرچه من

برشکم سنگ از قناعت چون فلاخن بسته ام

در دل آهن دم جان بخش را تاثیر نیست

بی سبب خود را به عیسی همچو سوزن بسته ام

از سبکباران راه عشق خجلت می کشم

بر کمر هر چند جای توشه دامن بسته ام

نیست جزواکردن و پوشیدن چشم از جهان

چون شرر طرفی که من از چشم روشن بسته ام

ظلمت از کاشانه ام چون دود بیرون رفته است

از فروغ عاریت تا چشم روزن بسته ام

ز خم سنگ آسوده سازد مار را از پیچ وتاب

از جوانمردی کمر در خون دشمن بسته ام

دانه ای هرچند صائب بس بود سالی مرا

من کمر چون مور در تاراج خرمن بسته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او از قطع گفت و گو با دشمنان و مقاومت در برابر حوادث سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه بر مشکلات سوار است. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین، به سرگشتگی و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که برغم تمام رنج‌ها و بارها، همچنان به قناعت و فداکاری ادامه می‌دهد. او به عواطفی از جمله خجالت و پشیمانی درباره عشق اشاره می‌کند و در نهایت به مفهوم معاصرت و تسلیم نشدن در برابر دشمنی‌ها و چالش‌ها می‌پردازد. این اشعار همزمان همراه با دعوای درونی و چالش‌های زندگی شاعر، نمایانگر اراده و استقامت اوست.