نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌تن خاکی چو نام نیکمردان زنده‌ام

سال‌ها شد این لباس عاریت را کنده‌ام

گرچه برگ من زبان شکر و بار افتادگی است

همچنان از حسن سعی باغبان شرمنده‌ام

بس که چون یوسف گران بر خاطراخوان شدم

از وطن هرکس مرا آزاد سازد بنده‌ام

مطلبم زین نعل وارون جز تلاش نام نیست

چون عقیق از نام در ظاهر اگر دل کنده‌ام

چون قلم تنگ بر من از سیه‌کاری جهان

نیست جز یک پشت ناخن دستگاه خنده‌ام

نیست صائب غیر آه ناامیدی خوشه‌اش

تخم امیدی که من در شوره‌زار افکنده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به موضوعاتی چون هویت، تلاش و ناامیدی می‌پردازد. او خود را همچون نام نیک‌مردان زنده می‌داند و لباس عاریتی که به تن دارد را سال‌هاست کنار گذاشته است. با وجود اینکه از زیبایی و تلاش باغبان شرمنده است، خودش را در حالتی از آزادگی و بندگی می‌بیند که از وطن دور شده است. او بیان می‌کند که تلاشش تنها به نام محدود می‌شود و با وجود سختی‌ها، امیدش را در دنیای غم‌انگیز حفظ کرده است. در نهایت، ناامیدی را تنها احساس خود می‌نامد و بر بی‌ثمری تلاش‌هایش در جستجوی امید تأکید می‌کند.