نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام

در ترازوی قیامت خویش را سنجیده‌ام

منت دست نوازش می‌کشم از دست رد

از قبول خلق از بس بی‌تمیزی دیده‌ام

کی نظر بندم به صحرا می‌کند چشم غزال

این نوازش‌ها که من از سنگ طفلان دیده‌ام

می‌کند در پیش پا دیدن نگاهم کوتهی

بس که از شرم غدار او نظر دزدیده‌ام

بوده ذوق پاره گردیدن گریبان‌گیر من

جامه‌ای چون کعبه در سالی اگر پوشیده‌ام

بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد

تا خس و خاشاک هستی را به هم پیچیده‌ام

زینهار از کامجویی دست خود کوتاه دار

کز گل ناچیده من صد دامن گل چیده‌ام

کرده‌ام از بهر کاهش خویش را گردآوری

چون مه نو ز التفات مهر اگر بالیده‌ام

مد احسان می‌شمارم پیچ و تاب مار را

چین ابرویی که من از اهل دولت دیده‌ام

آیهٔ رحمت شمارم سبزهٔ زنگار را

از جهان نادیدنی از بس که صائب دیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در مورد خود و جهان پیرامونش می‌پردازد. او از دیدگاه درونی‌اش به قضاوت و قیامت اشاره می‌کند و به تأثیرات زندگی و تجربیات شخصی‌اش می‌پردازد. شاعر به نوازش‌های دست تقدیر و تاثیری که بر دیده‌اش دارند، اشاره می‌کند و از تجربه‌های زیبا و دردناک در زندگی صحبت می‌کند. او از عشق و زیبایی‌های طبیعی به شگفتی می‌رسد و در نهایت تأکید می‌کند که زندگی پر از ظرافت‌ها و نکات پنهان است که او را به تامل واداشته است. در این میان، او به کوشش برای جمع‌آوری و درک این زیبایی‌ها نیز اشاره می‌کند.