نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام

نور بیداری همین در چشم کوکب دیده ام

گر بگویم خواب شیرین تلخ بر مردم شود

آنقدر فیضی که من در پرده شب دیده ام

لب که عقد اوست در افواه مردم سی و دو

در درون حقه اش سی ودو کوکب دیده ام

من که نتوانم سفیدی از سیاهی فرق کرد

شیشه گردون پر از جهل مرکب دیده ام

در گره چیزی ندارند این هوسناکان پوچ

رشته امیدها را رشته تب دیده ام

پای لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است

چاه سیمینی که من در سیب غبغب دیده ام

جمله افاق جهان راقطع با سر کرده ام

تا چو ماه از مهر جام خود لبالب دیده ام

مهرتابان چون چراغ روز باشد پیش او

آفتابی را که من در پرده شب دیده ام

جای آرام و قرار از کوته اندیشان شده است

ورنه من روی زمین را پشت مرکب دیده ام

چون به تلخی نگذرانم روزگار خویش را

من که نوش خلق را در نیش عقرب دیده ام

به که مهر خامشی بر لب زنم اظهار را

من که صائب قتل خود در عرض مطلب دیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عواطف و تجربیات عمیق خود اشاره دارد. او از آب حیانی که در شب می‌بیند صحبت کرده و به نور بیداری‌ای می‌پردازد که در چشم ستاره‌ها مشاهده کرده است. او تأکید می‌کند که اگر خواب شیرینی را بگوید ممکن است تلخ به نظر بیاید و از آن فیضی که در شب یافته، سخن می‌گوید. شاعر به عشق و آرزوهای انسان‌ها اشاره می‌کند و آنها را خالی از حقیقت و معنا می‌یابد. او از تجربیات تلخی که در زندگی داشته حرف می‌زند و عشق و امید را در رشته‌ای از ناامیدی می‌بیند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که زندگی را با تلخی نمی‌توان گذراند و فریب ظاهر را نباید خورد، چون هر چیز زیبا ممکن است در باطن عمیق باشد.