غزل شمارهٔ ۵۳۰۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشرت روی زمین در بردباری دیده ام
نقش پایم نقش خود در خاکساری دیده ام
وای بر جانم اگر عزت پرستان پی برند
اعتباری را که در بی اعتباری دیده ام
خضر در ظلمت سرای چشمه حیوان ندید
آنچه من از فیض درشب زنده داری دیده ام
حسن در زندان همان برمسند فرماندهی است
من عزیز مصر را در وقت خواری دیده ام
لخت دل بسیار از چشمم به دامن رفته است
داغ چندین لاله چون بهاری دیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف تجربیات شخصی شاعر در زندگی و برداشتهای او از عزت، سرنوشت و زیبایی میپردازد. شاعر با اشاره به درد و رنجهای خود، بر این نکته تأکید میکند که ارزشها و اعتبارات ممکن است در حالتهای دشوار و بیاحترامی بیشتر نمایان شوند. او به تجربیات خاصی اشاره میکند که در تاریکی و سختی به دست آمدهاند و نشان میدهد که حتی در شرایط نامناسب نیز زیبایی و حسن وجود دارد. در نهایت، شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که در زندگی تجربه کرده، سخن میگوید.